شرف الشمس

پسرم بیا پای تخته به چند تا سوال جواب بده
+ : بفرمایید بپرسید خانم معلم
- : جانداران به چند گروه تقسیم میشن ؟
+ : چهار گروه خانم معلم
- : به نظرم اشتباه جواب دادی ولی حالا بشمار ببینم
+ : گیاهان ، حیوانات ، مجردها و متاهلا
- : بچه ها مگه انسان نیستن ؟
+ : حق با شماست خانم معلم پس میشن سه گروه
- : خیلی خوب دوباره بشمار
+ : گیاهان ، حیوانات و مجردها
- : پس متاهلا چی شدن ؟
+ : اونایی که قلباشون پر از عشق و محبت بود رفیقشون که تنها زیر خاکای سرد بود رو تنها نذاشتن بقیه هم رفتن به گروه حیوانات خانم معلم ...
-----------------------------------------------------------------------
پ.ن:اوناییم که میگفتن هر پن شنبه میایم اینجا سینه میزنیمم، اجرشون با سید الشهدا
پ.ن 2 : اوناییم ک نتونستن تا سال نه حالا ولی تا چهلم دوستِ دوستاشون بند شلوارشونو نگهدارن هم جاشون محفوظه
پ.ن 3:قائدتا الان خیلی سعی میکنن خودشونو توجیه کنن و وجدان نداشتشونو خفه کنن ولی خائشن یاد پست ماه رمضون بیفتن و سعی کنن روزشون باطل نشه
و من الله توفیق

نوشته شده در یکشنبه 15 دی1392ساعت 22:51 توسط mms| |


اگه گوه خوری اضافه هم جز مصادیق روزه خواری محسوب میشد الان خیلیاتون توو صف شلاق بودینا!

عاخه از کجاتون میارید این حرفا رو؟
یه نفر دیگه پش سرم حرف بزنه صغیر و کبیرتونو وایمستونم ببینم کی مرده بیاد اعلام وجود کنه!

--------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

پ.ن:بعضیا حرف چرت که میزنن هیچ یه اخلاق عنی هم که دارن واسش رفرنس ارائه میدن،

ینی طرف میگه الان تو مخ من که گوزیدن هیچ یه آدم گنده تری هم بوده تو مخ اونم گوزیده بودن

نوشته شده در سه شنبه 25 تیر1392ساعت 5:48 توسط mms| |

چه باحاله تا عادم تحدید(تهدید؟!)میکنه میبینه یه عده ای جف میکنن :دی!
خیلی خوبه راضیم ازتون!

نوشته شده در چهارشنبه 12 تیر1392ساعت 15:19 توسط mms| |

خوب بعد از يه سري اتفاقت که خودم و شما خوانندگان گرامي،شايد مطلع باشيد يا نباشيد که دو سال پيش براي اين حقير رخ داد مسير زندگيم خيلي مشتي عوض شد،طوري که حتي خودم هم فکرش رو نميکردم،شايد اگه سال ۹۰ اين موقه ها بهم يه آدمي رو با اين خصوصيات نشون ميدادن ميگفتن ۲ سال ديگه تو اين ميشي باورم نميشد ولي خوب شد ديگه ما هم ميپذيريم اين داستان رو!
اما قشنگ قصه اينجاس که اون آدمي که اون سالا پيگير يه سري مسائل بود الان اونا واسش عادي شده،شايد تجربه هايي به شدت عميق و عجيب و شناخت يک سري شخصيتها که از اين به بعد حسش باشه ميخام اينجا بنويسم راجع بهشون،البته لازم بذکره که ميدونم کسي نميخونه،فقط ميخام يه سند و مدرکي داشته باشم يه جا که بتونم نشون بدم اين روزها با اختيار من اتفاق ميافتن و هيچ کس غير خودم مسئولشون نيست
دست آخر اينکه حواستون باشه
با من بازي نکنين،
طوري باهاتون بازي ميکنم بشين شهر بازي
خلاصه از ما گفتن
نوشته شده در چهارشنبه 1 خرداد1392ساعت 10:34 توسط mms| |

خدا کند که کسی حالتش چو ما نشود

ز دام خال سیاهش کسی رها نشود


خدا کند که نیفتد کسی ز چشم نگار

به نزد یار چو ما پست و بی بها نشود


جواب ناله ی ما را نمی دهد "دلبر"

خدا کند که کسی تحبس الدعا نشود


شنیده ام که از این حرف، یار خسته شده

خدا کند که به اخراج ما رضا نشود


مریض عشقم و من را طبیب لازم نیست

خدا کند که مریضی من دوا نشود


ز روزگار غریبم گشته است معلوم

شفای ما به قیامت بجز رضا نشود...


امام خامنه ای

نوشته شده در پنجشنبه 15 فروردین1392ساعت 18:32 توسط mms| |

یت الله جوادی املی(حفظه‌‌ الله‌ تعالی) :

رهبری نه پست است نه مقام، بلکه امام جامعه است. چگونه ست که در نماز با اقتدای چند نفر می‌گوییم امام جماعت، اما به رهبر جهان اسلام نگوئیم امام ؟ هر لفظی غیر از امام خامنه‌ای جفا به ایشان ست.

نوشته شده در یکشنبه 11 فروردین1392ساعت 23:7 توسط mms| |

الَّذينَ بَذَلُوا مُهْجُهْم دُوْنَ الحُسَينِ عَلَيه السَّلام. . .
-پ.ن:
در زبان عربی مهجه به معنی خون داخل قلب است،همان که در زیارت ناحیه میخوانیم الذی بذل مهجته لیستنقذ عبادک من الجهاله...

نوشته شده در پنجشنبه 24 اسفند1391ساعت 14:24 توسط mms| |

لیوان نصفه
ته صف بودم. به من آب نرسید. بغل دستیم لیوان آبی را داد دستم؛ گفت: «من زیاد تشنه‌ام نیست؛ نصفشو تو بخور...».

فرداش، شوخی شوخی به بچه‌ها گفتم: «از فلانی یاد بگیرید! دیروز نصف آب لیوانشو به من داد!» یکی گفت: «لیوان‌ها همه‌اش نصفه بود...»

نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند1391ساعت 21:42 توسط mms| |

پیامبر اکرم(ص) فرمود:
قبر هر روز با پنج جمله، ندا می دهد:

من خانه تنهایی هستم، پس انیس و همرازی به سوی من بیاورید.
من خانه تاریکی هستم، پس به سوی من چراغ همراه آورید.
من خانه خاکی هستم پس فرش همراه داشته باشید،
من خانه فقر و نداری هستم، پس [سرمایه و] گنج همراه بیاورید
و من خانه مارها هستم پس پادزهر با خود حمل کنید؛

اما همراز، تلاوت قرآن می باشد،
امّا چراغ [قبر] پس نماز شب است،
و اما فرش، پس عمل نیک،
و گنج [عالم قبر] [کلمه توحید و گفتن] لا اِله اِلّا الله است،
و پادزهر آن، صدقه است.

نوشته شده در چهارشنبه 16 اسفند1391ساعت 21:36 توسط mms| |

یک نفر زمان حضرت علی(عليه‌السلام) چهرهاش زرد شده بود، آمد پیش حضرت و حضرت فرمود كه چه خبر است؟ گفت: خوف از خدا، آقا فرمودند: چرا از خدا بترسی؟ گناه نکن، نترس! خدا مگر به کسی ظلم میکند؟
امیرالمؤمنین (ع) می‌فرمایند شیعه اینطور مي‌ترسد: شیعه اینقدر خدا را دوست دارد، میترسد نتواند حقش را ادا کند، خوف برای شیعه یک معنایش این است و ناشی از محبت به خداست. خیلی عجیبه، خدایا این محبت را در دل ما هم بیافکن...

نوشته شده در پنجشنبه 10 اسفند1391ساعت 19:50 توسط mms| |