بگذار تا نفس بکشم...
گاهی اوقات نمی گذارند تا فاصله ی بین مبتدا و خبر طی شود،و چه مصیبتیست زمانی که نفهمند چه کار کردند.
هنوز از یاد و خاطر های مردم(مگر از نسل بیعت شکنان غدیر )نرفته و براستی وجدانهای بیدار هرگز فراموش نخواهند کرد که چه طور حماسه آفریدیم و یزیدیان سبز زمانه به خیال باطل و فاسد خود به بهانه ای ابلهانه و بس کودکانه خواستند تا همانند غبار و خس و خاشاک از عظمت آن بکاهند.
هنوز از خاطرهایمان نرفته که چطور معاویه ی زمان طی نامه ای بی شرمانه خود را در حدی دانست که نسبت به رهبر فرزانه یمان اساعه ی ادب کند...
هنوز هم یادم هست که چطور بعضی از برملا شدن گوشه ای از پرونده ی سیاه یزید بن معاویه خود را در حدی تصور کردند و آن گونه وهم و خیال برشان داشت که از لغات دشواری همچون ادب و دولت سخن بگویند...
چطور آیشه ی دوران ...
امروز به هوش باش تا وقتی پرده بر انداختند افسار اسب حرمله در دستانت نباشد.


آقای جمعه های غریبی ظهور کن