پاک باز و امیر باش....

                     مولا علی (ع):

هر چیزی که انسان را از یاد خدا غافل کند در حکم قمار است...

وسائل الشیعه جلد ۱۲

ولادت با سعادت عمه ی سادات...

عرض تبریک به مناسبت ولادت با سعادت وارث عصمت و غیرت مادر سادات ...

خطاب به کنیزکان آن حضرت...

چادر  خاکی قبله ی حاجات از سرش نیفتاد...

ما اهل کوفه نیستیم...

ما شمع ولایت را هستیم چو پروانه  

در قافله ی عشقیم با رهبر فرزانه

صد شکر که شیعه سر در خط ولی دارد  

ای عهد شکن کوفه این خطه علی دارد

انتظار

شد  ثانیه های دل...

در شوق عبور تو...

ای صبح خدا هستیم...

دلتنگ ظهور تو...

از نام تو می ریزد...

در سینه شراب و شهد...

تا چند بخوانم من ...

دلخسته دعای عهد...

از مصر باستان تا كابالا

به دلیل اینکه دوستان اهل فضل و آداب زحمت ندادن برن تحقیق کنند و بفهمند کابالا چیست اجبارتا ...

بني‌اسرائيل زماني كه موسي(ع) هنوز در قيد حيات بود شروع به ساختن شبه بت‌هايي از آنچه در مصر ديده بودند كردند و به عبادت آنها پرداختند و پس از مرگ موسي(ع) ديگر ترسي از برگشتن از دين و انحرافات نداشتند. مسلماً اين موضوع را نمي‌توان به همه يهوديان تعميم داد، لذا بعضي از آنان بت‌پرستي مصر باستان را پذيرا شدند. در واقع آنان عقايد «كاهنان مصر» (جادوگران فرعون) را كه بنياد عقايد اجتماعي آن زمان را تشكيل مي‌داد ادامه دادند و ايمان خود را كنار گذاردند. عقايدي كه يهود از مصر باستان با آن آشنا گرديد «كابالا» نام داشت. ساختار كابالا درست مانند نظام كاهنان مصر، سري و دروني بود و اساس آن را جادوگري تشكيل مي‌داد. جالب‌توجه است كه توضيح كابالا دربارة آفرينش با آنچه در تورات موجود است، كاملاً متفاوت مي‌باشد و تفسيري مادي‌گرا و مبتني بر عقايد مصر باستان بوده و به وجود ابدي ماده عقيده دارد. «مورات از جن» فراماسون ترك در اين باره مي‌گويد:

پيداست كه كابالا سال‌ها قبل از تورات به وجود آمد. مهم‌ترين بخش تورات نظريه‌اي دربارة پيدايش جهان است. اين تئوري با داستان آفرينش مذاهب توحيدي بسيار متفاوت مي‌باشد. بر اساس كابالا در آغاز آفرينش چيزهايي به نام «سفيراث» و به معناي «دايره» يا «مدار» با ويژگي‌هاي مادي و غيرمادي به وجود آمدند. تعداد آنها 32 تا بود. ده تاي اول نمايانگر منظومة شمسي بودند و بقيه نمايانگر انبوه ستارگان فضا اين مشخصه كابالا نشان مي‌دهد كه به اصول اعتقادي نجومي مربوط است... . بنابراين كابالا از مذهب يهود بسيار فاصله دارد و بيشتر با مذاهب مرموز و كهن شرق مرتبط است.5
يهوديان با پذيرش عقايدي سري و مادي‌گراي مربوط به مصر باستان كه بر جادوگري استوار بودند، از احكام تورات چشم‌پوشي نمودند. ايشان شعائر و آداب سحرآميز ديگر بت‌پرستان را پذيرا شدند و در نتيجه كابالا به تعاليمي پنهاني در يهوديت مبدل شد، اما با تورات مغاير بود. «نستا، اچ، وبستر» نويسنده انگليسي كتاب جوامع مخفي و جنبش‌هاي ويرانگر مي‌نويسد:
جادوگري را كه ما مي‌شناسيم كنعانيان قبل از اشغال فلسطين توسط بني اسرائيل اجرا مي‌كردند. مصر، هندوستان و يونان نيز طالع‌بينان و غيب‌گويان خود را داشتند. يهوديان با وجود لعن و نفرين‌هايي كه در قانون موسي(ع) عليه جادوگري وجود دارد با ناديده گرفتن هشدارها، گرفتار اين بيماري مسري شدند و با تدبير خود سنت مقدسي را كه به ارث برده بودند با عقايد جادوگري كه از ديگر اقوام وام گرفتند، مجروح ساختند همزمان جنبة فكري كابالاي يهودي از فلسفة مجوسيان ايران، نئوافلاطونيان و نئوفيثاغورثيان گرفته شد. پس مباحث ضد كابالاها كه مي‌گويند آنچه ما امروز از كابالا مي‌دانيم صددرصد يهودي نيست توجيه پذير است.6
در قرآن آيه‌اي وجود دارد كه به اين موضوع اشاره مي‌كند. خداوند مي‌گويد بني‌اسرائيل تشريفات و آيين‌هاي جادوگري و شيطاني را از منابعي خارج از مذهب خويش گرفتند؛
يهود از كار و امداد جادوگري كه شياطين در عصر سليمان براي مردم مي‌خواندند و ياد مي‌دادند پيروي مي‌كردند [و آنها را براي پيشبرد مقاصد خود به كار مي‌گرفتند] سليمان هرگز به سحر و كفر آلوده نشد، ليكن شياطين كفر مي‌ورزيدند و مردم را سحر و جادوگري تعليم مي‌دادند و [نيز يهود] از آنچه بر دو فرشته بابل به نام‌هاي «هاروت» و «ماروت» نازل شد، پيروي مي‌كردند. [آن دو فرشته از طريق باطل كردن سحر، ناچار شيوة كار ساحران را به مردم ياد مي‌دادند.] و به هيچ كس چيزي ياد نمي‌دادند مگر اينكه قبلاً به او مي‌گفتند: «ما وسيلة آزمايش شما هستيم، كافر نشويد و از اين تعليمات استفادة ناصواب نكنيد.» ولي مردم از آن دو فرشته چيزهايي از جادوگري مي آموختند كه مي‌توانستند ميان زن و شوهر جدايي بيفكنند. آنها [علي رغم نصايح فرشتگان] همان درس‌هايي را مي‌آموختند كه به جاي سود براي آنها ضرر داشت ولي جز به اذن و خواست خداوند نمي‌توانستند به آدم‌ها ضرري بزنند و آنها خود مي‌دانستند كه هر كس خريدار متاع جادو باشد در آخرت بهره‌اي از بهشت نصيب او نخواهد شد و بسيار بد بود بهايي كه [آيندة] خود را بدان مي‌فروختند، اگر عقل خود را به كار مي‌بستند.7
اين آيه اعلام مي‌كند كه برخي يهوديان، با آنكه مي‌دانستند با كار خود در آخرت مورد بازخواست قرار خواهند گرفت، آداب جادوگري را آموختند و پذيرا شدند. بنابراين از قانون خداوند گمراه گشتند و با فروش روح خود به بت‌پرستي گرفتار شدند (عقايد جادويي) و به عبارت ديگر ايمان خود را رها كردند.
حقايق اين آيه مهم‌ترين خصوصيات يك جدال را در تاريخ يهود شرح مي‌دهد. در اين جدال از يك سو پيامبراني كه از سوي خدا براي يهوديان فرستاده شده بودند و پيروان آنان قرار داشتند و از سوي ديگر يهوديان مغرض كه برخلاف فرمان خداوند عمل كردند، به تقليد از فرهنگ شرك‌آميز پرداختند و به جاي پيروي از قانون خداوند از آداب فرهنگي آنان پيروي نمودند.
اصول الحادي كه به تورات افزوده شد
قابل توجه است كه در كتاب عهد قديم (كتاب مقدس يهوديان) به گناهان يهوديان منحرف اشاره شده است. در كتاب غميا، كه نوعي كتاب تاريخي در ميان عهد عتيق مي‌باشد، يهوديان به گناهان خويش اعتراف و چنين به توبه مي‌نمايد:
و بني‌اسرائيل خويشتن را در جميع غرباء جدا نموده، ايستادند و به گناهان خود و تقصيرهاي پدران خويش اعتراف كردند و در جاي خود ايستاده، يك ربع روز كتاب تورات «يهوه» ـ خداي خود ـ را خواندند و ربع ديگر را اعتراف نموده و يهوه ـ خداي خود را عبادت نمودند و شيوع و باني و قديئيل و شنيا و بني و شربيا و باني و كناني بر زمينه لاريان ايستادند و به آواز بلند نزد يهوه خداي خويش استغاثه نمودند.8
و آنان [پدران ما] بر تو فتنه انگيخته و تمرد نموده، شريعت تو را پشت سر خود انداختند و انبياي تو را كه براي ايشان شهادت مي‌آورند، تا به سوي تا بازگشت نمايند، كشتند و اهانت عظيمي به عمل آوردند. آنگاه تو ايشان را به دست دشمنانشان تسليم نمودي تا ايشان را به تنگ آورند و در حين تنگي خويش نزد تو استغاثه نمودندو ايشان را از آسمان اجابت نمودي و بر حسب رحمت‌هاي عظيم خود نجات دهندگان به ايشان دادي كه ايشان را از دست دشمنانشان رهانيدند. اما چون استراحت يافتند، بار ديگر به حضرت تو شرارت ورزيدند و ايشان را به دست دشمنانشان واگذاشتي كه بر ايشان تسلط يافتند و چون باز نزد تو استغاثه نمودند ايشان را از آسمان اجابت نمودي و بر حسب رحمت‌هاي عظيمت بارهاي بسيار ايشان را رهايي دادي و براي ايشان شهادت فرستادي تا ايشان را به شريعت خود برگرداني اما ايشان متكبرانه رفتار نموده اوامر تو را اطاعت نكردند و به احكام تو كه هر كه آنها را به جا آورد از آنها زنده مي‌ماند، خطا ورزيدند كه و دوش‌هاي خود را معاند و گردن‌هاي خويش را سخت نموده اطاعت نكردند.
... اما بر حسب رحمت‌هاي عظيم خود تمام ايشان را فاني نساختي و ترك نمودي زيرا خداي كريم و رحيم هستي.9 و الان اي خداي ما، اي خداي عظيم، جبار و مهيب كه عهد و زحمت را نگاه مي‌داري، زنهار تمامي اين مصيبتي كه بر ما و بر پادشاهان و سروران و كاهنان و انبيا و پدران ما و بر تمامي قوم تو از ايام پادشاهان آشور تا امروز مستولي شده است در نظر تو قليل ننمايد. و تو در تمامي اين چيزهايي كه بر ما وارد شده است عادل هستي زيرا تو به راستي عمل نمودي اما ما شرارت ورزيده‌ايم. و پادشاهان و سروران و كاهنان و پدران ما به شريعت تو عمل ننمودند و به اوامر و شهادت تو كه به ايشان امر فرمودي گوش ندادند. و در مملكت خودشان و در احسان عظيمي كه به ايشان نمودي و در زمين وسيع و برومند كه پيش روي ايشان نهاده تو را عبادت ننمودند و از اعمال شنيع خويش بازگشت نكردند.10
اين عبارات ميل بعضي از يهوديان را به بازگشت به ايمان به خدا شرح مي‌دهد اما در طول تاريخ يهود به تدريج بخش ديگري قدرت يافت و توانست بر يهوديان چيره شود و بعدها خود مذهب را كاملاً دگرگون ساخت. به همين دليل در تورات و در ديگر كتب عهد قديم، علاوه بر آنچه در بالا ذكر شد، عناصري وجود دارد كه از تعاليم بدعت‌آميز بت‌پرستان نشأت گرفته‌اند. به عنوان نمونه؛
ـ در كتاب اول تورات گفته شده «خدا جهان را در شش روز از هيچ آفريد.» اين درست و از وحي اوليه به دست آمده است. اما سپس مي‌گويد: «خدا در روز هفتم به استراحت پرداخت.» اين بخش ادعايي كاملاً ساختگي است و با عقيده الحادي كه صفات انساني را به خداوند نسبت مي‌دهد منطبق مي‌باشد. خداوند در آيه‌اي از قرآن مي‌گويد:
و ما آسمان‌ها و زمين و آنچه را كه بين آنهاست، در مدت شش روز آفريديم و اين كار بر ما سخت و خستگي‌آور نبود.11
ـ در ديگر بخش‌هاي تورات نيز نوشته‌هايي وجود دارد كه با احترام شايسته مقام خداوند سازگاري ندارد، به ويژه بخش‌هايي كه ضعف‌هاي انسان به دروغ به خداوند نسبت داده شده‌اند و خداوند مسلماً فراتر از اينهاست. اين نوع قائل شدن جنبة انساني براي خداوند شبيه عمل كافران است كه ضعف‌هاي بشري را به خداوند موهوم خود نسبت مي‌دادند.
يكي از اين ادعاهاي كفرآميز آن است كه ادعا مي‌كند يعقوب(ع) ـ جد بني‌اسرائيل ـ با خداوند كشتي گرفت و پيروز گشت. روشن است كه اين داستان براي بخشيدن برتري قومي به بني‌اسرائيل و به تقليد از احساسات نژادپرستانه شايع در ميان كافران ساخته شده است.
ـ در كتاب عهد قديم گرايش به معرفي خدا به عنوان خداي يك قوم خاص وجود دارد كه تنها خداي بني‌اسرائيل است، با اينكه خداوند، رب و پروردگار جهان و همة انسان‌ها مي‌باشد. انديشه مذهب قومي در كتاب عهد قديم با گرايشات الحادي كه در آن هر قبيله خداي خود را عبادت مي‌كند، مطابقت مي‌نمايد.
ـ در بعضي كتب عهد قديم، به عنوان نمونه كتاب يوشع بن نون(ع)، يهوديان به انجام اعمال خشونت‌آميز و موحش عليه غيريهوديان امر شده‌اند. فرمان به قتل‌عام مردم بدون توجه به زنان و كودكان يا سالخوردگان داده شده است. اين نوع وحشي‌گري بي‌رحمانه كاملاً برخلاف عدالت خداوند است و يادآور بربريت فرهنگ‌هاي ملحدي كه خداي اسطوره‌اي جنگ را مي‌پرستيدند، مي‌باشد. چرا اين عقايد به تورات رسوخ كرده‌اند؟ حتماً بايد منبعي براي آنها وجود داشته باشد. حتماً يهودياني بوده‌اند كه نسبتي بيگانه از تورات را پذيرفته‌اند، محترم شمرده‌اند و احكام ناب را با اضافه كردن آنچه در گذشته به آن برخوردند، تغيير داده‌اند.
در حقيقت مبدأ اين تغيير، كابالاست كه به كمك بعضي يهوديان ادامه يافت. كابالا شكلي به خود گرفت كه باعث شد عقايد مصريان باستان و ديگر بت‌پرستان به يهوديت نفوذ نمايد و در آن گسترش يابد. كاباليست‌ها ادعا مي‌كنند كابالا تنها به توضيح بيشتر رازهاي نهفته در تورات مي‌پردازد. اما در واقع چنانكه «تئودور ريناچ» مورخ يهودي كابالا مي‌گويد، «كابالا سمي است كه به رگ‌هاي يهوديت وارد مي‌شود و آن را كاملاً در بر مي‌گيرد.»12
بنابراين كشف آثار ايدئولوژي‌هاي مادي‌گراي مصريان باستان در كابالا غيرممكن نيست.

freemasonry2

سفر خروج عنوان دومين كتاب تورات مي‌باشد. در اين كتاب به تشريح نحوه خروج بني‌اسرائيل از مصر تحت حمايت حضرت موسي(ع) و رهايي آنان از ظلم و ستم فرعون پرداخته شده است. فرعون بني‌اسرائيل را وادار به بردگي نموده بود و به آزادي آنها رضايت نمي‌داد اما با مشاهده معجزات الهي به دست موسي(ع) و بلايايي كه بر سر قومش نازل مي‌شد، اندك اندك تغيير رفتار داد. به اين ترتيب بني‌اسرائيل شبي گرد هم جمع شدند و از مصر مهاجرت كردند. سپس فرعون به آنها حمله كرد اما خداوند به وسيله معجزات ديگري از طريق موسي(ع) آنها را حفظ كرد.
ما شرح قرآن را درباره مهاجرت يهوديان از مصر مي‌پذيريم، چون متن تورات بعد از وحي به موسي(ع) دچار تحريف شد. مهم‌ترين استناد بر اين مدعا تناقضات بسياري است كه در پنج كتاب تورات: سفر پيدايش، سفر خروج، سفر لاويان، سفر اعداد و سفر تثنيه وجود دارد. كتاب سفر تثنيه با شرح مرگ و تدفين موسي(ع) پايان مي‌يابد و اين گواه مسلمي است بر اينكه بخش مذكور پس از مرگ آن حضرت به كتاب اضافه شده است.
در قرآن، دربارة شرح مهاجرت بني اسرائيل از مصر و در ديگر داستان‌هاي مربوط به اين قوم، اندك تناقضي وجود ندارد. داستان به طور دقيق بيان گرديده و علاوه بر اين خداوند حكمت‌ها و اسرار بسياري در خلال آن آشكار مي‌نمايد. به همين دليل با بررسي دقيق آنها به درس‌هاي بي‌شماري برمي‌خوريم.

دو رکعت نشسته...

خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد...

رهبرا...

خونم به جوش اومده و کسی جلو دار من نیست

آخه فرموده نائب مهدی عمّار من کیست...

پس غیرتا  کجا  رفت...

اون  شهامتا  کجا رفت...

دلهای پاک  و  حسینی ...

عشق شهادتا کجا رفت...

      فقط  کسی که بسته  شد  نطفش با حرام

    میگه ولایت فقیه رو من نمی خوام...

    حکم جهاد بده وقت ادای دین رسیده...

    بی  حرمتی حتی به صاحت حسین رسیده

Freemasonry

قبل از اینکه شروع کنم خواهشمندم برادران و بخصوص خواهران مخاطب از پاتیناژ رفتن روی مطالب جدا خودداری کنند...

و اینکه به دلیل اینکه خیلی دیر شد من احساس می کنم اطلاعات مخاطبین در مورد این مقوله اونقدر که لازمه بالا نیست و هم سطح هم نیست(قائدتا)بنابراین از سطح پائین شروع می کنم...یعنی تقریبا از ابتدای بوجود آمدن آنها!

خوب همون طور که می دونید حضرت یعقوب (ع) دوازده پسر داشتند که با اسامی آنها در سریال زلیخا(همون حضرت یوسف)آشنا شدید.

تا اینجای داستان ، یعنی زمانی که حظرت یوسف عزیز مصر بود و...نامی که مردم و خودشان بر آنها گذاشته بودند بنی اسرائیل به معنای فرزندان اسرائیل(لقب حضرت یعقوب)بود اما س از رحلت یا به تعبیری کشته شدن حضرت یوسف کنترل و پادشاهی آنها به دست برادر شرور یوسف یعنی یهودا افتاد،و از آن موقع بود مذهب بنی اسرائیل به نژاد یهود تغییر یافت.

بنی اسرائیل همان طور که در سریال مذکور مشاهده فرمودید مردمانی بیابان گرد و اصطلاحا عشایر بودند،و شما فرض کنید چنین مردمی وارد سرزمین متمدن و با فرهنگی مانند مصر شوند،خوب همان طور که از اذهان مبارک می گذرد هر چیز جالب توجهی که می دیدند به عنوان رسومی از خود بر می گزیدند!

همان طور که در کتابهای دینی مقاطع راهنمایی و ابتدایی(اگر یادتون باشه)چیزی که در زمان در مصر باب بود و مردم متحیر آن بودند و به قول عده ای دکترین مصر بود ،چیزی نیود غیر از جادو!

و اینجا بود که آنها با واژه ای به نام"کابالا" و جادو آشنا شدند و از همین موقع بدبختی ما...

تصور کنید مردمی که با وجود معجزات عظیم حضرت موسی ، اگر ده روز آنها را به حال خود واگذارند به بت پرستی روی می آورند به کجا رسیده اند،یعنی وارد کشوری متمدن شدند،با فرهنگشان آشنا شدند و پس از خروج از مصر مورد تعلیمات خاص الهی از جانب حضرت موسی شدند و تقریبا علمی فراگرفتند که مصداق آن را امروزه با قدرت یافتن اسرائیل و تجهیز شدنش به پیشرفته ترین سلاح های اتمی ،است!

چه مصیبتی!!!

مردمی که اگر پیامبری که نشانه هایش در کتبشان بود بر آنها نازل می شد و به مزاجشان خوش نمی آمد بدون هیچ گونه تاملی او را رد می کردند و می گفتند"اونی که اینجا اومده تو نیستی شرمنده!"و در بسیار ی از موارد چاره را در قتل وی میافتند و همانطور که اینان حداقل ۴۰ پیامبر را کشتند!

اگر از قسمتهای بدیهی بگذریم می رسیم به زمانی که یهودیان توسط بابلیان اسیر و زندانی بودند و توسط کوروش کبیر آزاد شدند!

از بخت خوب این قوم لعین دوباره به سرزمینی دست یافتند متمدن و با فرهنگ و همان طور که از شخصیتهاشان پیداست ایران را مورد عنایت خود قرار دادند و همانطور که در فیلم ۳۰۰  مشاهده کردید چنان وضعی را در دربار و کشور ایران پدید آوردند!

و از اینجا ایران پایگاه یهود پروری می شود!

وارد فضای فیلم ۳۰۰ می شویم!

خشایار شاه وزیری داشت با تدبیر،و پس از ورود مصر شخصی لعین از یهود هم وارد این دستگاه می شود و همانطور که نمی دانید زمانی که وزیر ایرانی به پلید بودن نقش یهود در کشور اشاره می کند با دسیسه زمانی که خشایار شاه در حالت خمر است دستور قتل وزیر و اقوام وی (بیش از ده قوم ایرانی)را اخذ فرموده و طی یک شب در روز ۱۳ ماه دادار(فروردین)به طوری که "کان لم یکن شیئا مذکورا" آنها را قتل عام می کنند و از آنجاست که من و تو هر سال سیزده فروردین از خانه هایمان بیرون می آییم تا کشته نشویم و من وتو نباید این را بدانیم چون رسانه در کشور خودمان هم بدست آنهاست! 

دنیا رو آب می بره بعضیا رو...می بره!!!

خدایا کمکم کن این چند صباح باقی مانده را بتوانم...

مدتیه از نخ یه سری مطالب بیرون اومدم،مدتیه ساکت شدم...

تا به حال اینطور به اینکه زیر پرچم مقدس تشیع و ایران اسلامی هستم انقدر بابت منتی که خدا بر من نهاده شرمنده نبودم...

می گفتم...

دوستی از اینکه دیگه مطلبام اون طور (نمی دونم اسمش رو چی میشه گذاشت،اکثرا می گن داغ)نیست بهم طعنه می زنه که کم آوردی!

چه کنم مولامون که شاه همه ی مردای عالم بود از دست خوارج...

ما که...

خواستم بگم یه قدم بیا جلو و چشاتو باز کن همین...

دنیای اطرافت رو بهتر ببین ...

خیلی دیره...خیلی...


یا علی.

.............................................................................................................................

هر بلایی سرمون بیاد حقمونه!

چند روز منتظر بودم،فقط یه نفر یه سوال پرسید...

حتما همتون علامه اید نه؟!!

freemasonryچيست؟

با نگاهي ساده و سطحي به دنياي اطراف و مطالبات و رويدادهاي سياسي به معماهايي برخورد مي کنيم که هر کسي در ذهن خود پاسخ خاصي به آنها مي دهد!

با توجه به اشاراتی که توسط مقام معظم رهبری که اخیرا در خصوص اهمیت موضوع اقدام کوچکی در جهت بالا بردن سطح درک امثال حقیر صورت گرفت.

براي حقير و همه ي خوانندگان دائم وبلاگ حقير جالب توجه است که قبل از اينکه مطابق عادت معمول که اول بنده حقير گوينده ام،اينبار با توجه به دانسته هاي شما (افزون ها و کاستي ها)و فراخور نياز دانشجويان امروز مي نويسم...


به علت اهمیت فراوان موضوع خواهشا دریغ نفرمائید ...

 .......................................................................................................................

از دست این ماسونها!

نمی ذارن یه عکس حتی یه روز بالا بمونه،از همه طرف توسط همه کس فشار میارن!

حتی شما دوست عزیز!

به هیچ کس هم اعتماد نمی شه کرد اونا تو همه جا و همه کس رخنه کردن !

حتی شما همکار گرامی!            

دو رکعت نشسته...

 

در آن زمان که از روزگار دلخور بود

و وصف مردمش الهاکم التکاثر بود

درون خانه ی تو نان فقر وآجر بود

شبیه شعب ابی طالب از خدا پر بود

بهشت عالم بالا برایت آماده است

حصیر خانه ی مولا به پایت افتاده است

 

آن سفر کرده که صد غافله دل همره اوست...

ساعات عمر من همگی غرق غم گذشت

دست مرا بگیر که آب از سرم گذشت

 

مانند مرده ای متحرک شدم بیا

بی تو تمام زندگی ام در عدم گذشت

 

می خواستم وقف تو باشم تمام عمر

دنیا خلاف آن چه می خواستم گذشت

 

دنیا که هیچ،جرعه ی آبی که خورده ام

از راه حلق تشنه ی من مثل سم گذشت

 

بعد از تو هیچ رنگ تغزل ندیده ام

از خیر شعر گفتن ، حتی قلم گذشت

 

تا کی غروب جمعه ببینم مادرم

یک گوشه بغز کرده ، این جمعه هم گذشت...

معاویه ی  زمان کیست...؟

همان طور که از وقایع اخیر پیداست تاریخی همانند زمان امامت مولایم علی در این دهه و دهه ی اخیر در حال گذشت است که اگر نگاه کوچکی به تاریخ بیندازیم،تشابهات بسیاری بین دوران بعد از شهادت پیغمبر عظیم الشانمان و بعد از رحلت حضرت امام می یابیم...

اینکه می گوییم آنچه در صدر اسلام رخ داده است،ممکن است بعد ها نیز واقع شود،به این معنا نیست که همان جریانات و حوادث دقیقا تکرار می شوند %،بلکه حوادثی پدید می آید که همان روح و آنها همانروح و انگیزه است،به عنوان مثال در جنگ صفین امویان قرآن بر سر نیزه کردند و در چندی پیش هم بر پشت بام الله اکبر سر دادند...

شاید از حد لزوم گذشته باشد و بسیاری از حقیقت جویان هم می دانند که شناخت دشمنان اسلام در کالبدی جدید امری ضروریست،در همین راستا مطالبی را بیان می کنم که گسترش و بررسی  آنها از جانب شما خالی از لطف نیست.

خوب بعد از جریان کثیف سقیفه و خانه نشینی مولایمان علی دشمنان اصلی اسلام کار خود را با جایگزینی ارزشها و ضد ارزشها شروع کردند،البته از قبل هم هدفشان همین بود و بعدها خودشان هم به راحتی و بصورت علنی این امر را جامه ی عمل پوشاندند،اما در این دوران بعضی شخصیت ها بودند که ضرباتی جبران ناپذیر وارد کردند که به راستی اگر اهل بیت پیامبر(ص) نبودند امروز که هیچ حداکثر تا بیست سال بعد از رحلت پیامبر چیزی از اسلام باقی نمی ماند،کسانی مثل معاویه که یکی از سوژه های تبلیغاتی وی در دوره ی بیست ساله ی حکومتش پس از شهادت امیرالمومنین،به خصوص درباره ی شیعیان عراق و به ویژه در کوفه این بود که علی(ع) و  حکومت پنج ساله اش را مقصر عقب ماندگی اقتصادی،ریخته شدن خونها،یتیم شدن کودکان و...جلوه دهد،و این ترفند تبلیغی حتی در زمان خود حضرت نیز به اجرا در می آمد.افراد معاویه این تبلیغات را در داخل قلمرو حکومت امیر به راه می انداختند و مردم را بر ضد آن حضرت تحریک می کردند.

نظیر این مسائل در انقلاب اسلامی نیز رخ داده است.در روزنامه ها می نوشتند اگر بعد از فتح خرمشهر امام(ره) جنگ را متوقف کرده بود،امروز چنین مشکلاتی نداشتیم.امروز سران اصلاح طلب و سران فتنه همان کسانی هستند که امام(ره) درباره ی آنان می فرمودند:اینان از منافقین بدترند.(صحیفه ی نور ج۲۲،ص۳۸۴)

و یا اینکه در حال حاضر می گویند اگر انرژی هسته ای نداشتیم این همه مشکلات اقتصادی و تحریم از سوی ابر قدرتها نداشتیم،یا اینکه از سهام عدالت و مسکن مهر ایراد می گیرند که باعث رکود بازار شده است،می گویند مشکلات اقتصادی جامعه بر اثر قطع رابطه با امریکاست،اگر همین الان با امریکا سازش کنیم مشکلات اقتصادی در یک چشم به هم زدن حل می شود.

شگرد معاویه این بود که حرف غلطی را،که نادرستی آن بدیهی بود،آنقدر تکرار می کرد تا مردم رفته رفته آن را بپذیرند،در زمان حال نیز سران فتنه و به اصطلاح اصلاح طلبان همین سیاست را به کار می برند،در برخی موارد،مقام معظم رهبری در سخنرانیهایشان به صراحت،قطع رابطه با امریکا را بیان فرموده،و به تفضیل بحث کرده اند و بسیاری از روشنفکران نیز با شواهد تاریخی و علمی ثابت کرده اند که نه تنها رابطه با امریکا مشکلات ما را حل نمی کند ،بلکه آنها را دوچندان خواهد ساخت.

اما سیاست علی (ع) این بود که وظیفه ی حاکم اسلامی قبل از هر چیز ،اجرای احکام اسلام و حفظ ارزشهای اسلامی است،و پس از آن نوبت به اقتصاد می رسد،منطق معاویه و منطق علی (ع) امروز نیز جریان دارد.

و این موضوع تا جایی ادامه پیدا می کند که بعد از شهادت امام حسن(ع)،زمانی که معاویه خواست برای یزید از حسین بن علی(ع) بیعت بگیرد،اینطور بیان می کند:

معاویه می گوید: چرا با یزید بیعت نمی کنی؟

حضرت فرمودند:تو در زمان خود بسیار فساد کردی ، چطور حاضری او بر مردم مسلط شود ،در حالی که می دانی او فردی شرابخوار است و...

معاویه : یزید از تو در جامعه ی اسلامی بهتر است و برای جامعه ی اسلامی بهتر است.

حضرت فرمودند : می گویی یزید شرابخوار و مفسد از من بهتر است؟!

معاویه:از پسر عمویت غیبت نکن،حسین!خشونت به خرج نده.از پسر عمویت غیبت و بدگویی نکن.یزید هیچگاه از تو بدگویی نمی کند،بنابراین او از تو بهتر است...

در دوران انتخابات و مناظره ها هم همین اتفاق افتاد،بصورتی که جناب دکتر احمدی نژاد از گوشه ای از فساد های اقتصادی و فرهنگی سران اصلاح طلب بخصوص مهندس موسوی و خانواده ی آقای رفسنجانی پرده پرداشت و در مقابل سران فتنه بخصوص رفسنجانی حق به جانب می گیرد و می گوید چرا اینطور پرونده ی کثیف ما را گشودی و آبروی مومنانی محترم همچون من و فرزندانم و دوست عزیز-فرزندم-موسوی را ریختی؟!

ما هیچ گاه از تو بد گویی نکردیم!

نه اینکه چیزی برای گفتن نداشتیم،بلکه سازش کردیم ...آبروی مومنان را حفظ می کنیم!

می بینی که دختران من!-فائزه و زهرا- هیچگاه از تو بدگویی نمی کنند و به تو تهمت نمی زنند!

یا انکه پسرانم!-مهدی و میر حسین- تا به هیچ حرفی حتی زمانی که پیش هم بودند و مخالفانی داشتند پشت سر تو نزدند!

پس می بینی که آنها از تو بهترند...!

خودتان قضاوت کنید و معاویه و علی زمان را بشناسید...

سخن آتشین مولایم هنوز زنده است...

همیشه وقتی دلم می گرفت به دنبال این بودم که موضوع را از دید مولایم علی بنگرم...

و ولایت و محبت وی بر من همچنان باقیست...

فرازهایی از خطبه ی ۱۴۴

گمراهان دنیای زود گذر را برگزیدند،و اخرت جاودان را رها کردند.چشمه ی زلال را گذاشتند و از آب تیره و ناگوار نوشیدند.گویا فاسق آنها را می نگرم که با منکر و زشتی ها یار است و با آن انس گرفته و همنشین می گردد،تا آنکه موی سرش در گناهان سفید گشته و خلق و خوی او رنگ گناه و منکر می گیرد.در چنین حالی کف بر لب به مردم یورش آورد ،چونان موج خروشانی که از غرق کردن هر چیزی بی پروا باشد، یا شعله ای که تر و خشک را بسوزاند و همه چیز را خاکستر گرداند!

کجایند عقل های روشنی خواه از چراغ هدایت؟ و کجایند چشم های دوخته شده بر نشانه های پرهیزگاری ؟کجایند دل های به خدا پیش کش شده و در اطاعت خدا پیمان بسته؟افسوس که دنیاپرستان بر متاع پست دنیا هجوم آوردند،و برای به دست آوردن حرام یورش آورده  یکدیگر را پس زند.نشانه ی بهشت و جهنم برای آنان بر افراشته ،اما از بهشت روی گردان و با کردار زشت خود به طرف آتش روی آوردند،پروردگارشان آنان را فراخواند،اما پشت کرده،فرار کردند،شیطان آنان را دعوت کرد،پذیرفته بسوی او شتابان حرکت کردند.

 

سخنم را با کلام آتشین و واضح مولایم علی آغاز کردم که پدر و مادرم به فدای او و اولادش، سخنان مولایم آنچنان زنده و پویا در ننگ منافقین و دشمنان اسلام بیان شد که جای توضیحی نیست اما خالی از لطف نیست به تشابهات زیبایی که بین خوارج و منافقین آن دوران و خوارج دورانمان بپردازیم، با آنکه در اوایل انقلاب هم آنچنان دور از ذهن نبود اشخاصی مانند هاشمی رفسنجانی ، موسوی ، کروبی و... از فضای مه آلود و آب گل آلود و چالش هایی که در آن دوران انقلابمان در گیر آن بود سوء استفاده کنند و آنچنان خوب نقش پلیدشان را بازی کنند که امروز که سه نسل از انقلابمان می گذرد برخی از ما را به شک بیندازند که آیا واقعا صدمات و ضرباتی سهمگین که از دشمنان پدر کشته انتظار نمی رفت از سوی آنان است،تاریخ همیشه در حال تکرار است!

زمانی که شورای کثیف سقیفه بر پا شد و زمام حکومت را در آن دورانی که حجت خدا بصورت آشکار بر مسلمین ولایت داشت را بدست دیگری دادند و  آنچنان خوب نقش بازی کردند که بعد از قتل پسر پیغمبر هم عده ی زیادی دست از گمراهی بر نداشتند و چراغ حق را به پشت گرفتند و پا در وادی ضلالت وگمراهی گذاشتند وآنچنان ثابت قدم بودند که تا به حال در گمراهی آشکار خود پایدارند،چه انتظاری می رود از این دوران که حجت خدا از انظار عموم غایب و آنچنان غریب که به تنهایی قریب ...

با کدامین فریاد بلند می توان قلبی را که توسط خدا مهر شده را زنده ، گوش و چشم و دلی که خدا در مقابلش پرده کشیده را  لرزاند؟

خوارج را به چه خاطر مولایمان به درک واصل کرد؟

دیگر امیدی به هدایتشان نبود و ضلالت خوارج مانند بیماری مسری جامعه ی اسلام را می پیمود که برای جلوگیری از آن تنها جهاد چاره ساز بود...

در این دوران هم دشمنان اسلام،قرآن،عترت ومسلمین آنچنان نقاب بر چهره افکنده اند که راهی باقی نیست و سید و مولای ما همانند جد بزرگوارش با خار در چشم و استخوان در گلو به انتظار نشسته تا موج مردم حجت را برای انتقام خون شهدا بر وی تمام کنند...

آیا به راستی سکوت در مقابل دشمنانی این چنین حق است،آیا شهدا ما را خواهند بخشید؟

یا صاحب الزمان زمان تو شد دگر بیا...