دارم آب می شم...
امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم. آب و نان را جیره بندی کردهایم. عطش همه را هلاک کرده، به جز شهدا.
حالا همه با شهدا در کنار هم خوابیدهایم. دیگر کسی تشنه نیست و امیدوارند بهدست سیدالشهداء سیراب شوند.
[آخرین برگ دفترچه یادداشت یکی از شهدای گردان حنظله لشگر27 محمد رسول الله(ص) که در کانال فکه حین تفحص به دست آمده است]
حالا همه با شهدا در کنار هم خوابیدهایم. دیگر کسی تشنه نیست و امیدوارند بهدست سیدالشهداء سیراب شوند.
[آخرین برگ دفترچه یادداشت یکی از شهدای گردان حنظله لشگر27 محمد رسول الله(ص) که در کانال فکه حین تفحص به دست آمده است]
تو دفترچه یادداشت یک شهید ۱۶ ساله که گناهان هر روزش رو توی اون یادداشت می کرد،گناهاي يک روز او اينها بود:
"امروز زياد خنديدم"
"سجده ي نماز ظهر طولاني نبود"
"هنگام فوتبال شوت خوبي زدم از خودم خوشم اومد"
پ.ن:تا حالا شده از خودت بپرسی چرا یه همچین دسته گلایی باید پر پر بشن و من و تو زنده باشیم؟
+ نوشته شده در یکشنبه ۴ مهر ۱۳۸۹ ساعت 11:3 توسط mms
|
آقای جمعه های غریبی ظهور کن