خیلی...
دیشب ساعت یازده اینطورا که داشتم می رفتم خونه یه پسر بچه ی 8-9 ساله رو دیدم که کنار میدون داشت از درد به خودش می پیچید،از کنارش که رد شدم یه صحنه ای دیدم که واقعا از اینکه محکوم به زندگی توی این شهر ،توی این کشور و توی این دنیای لعنتی هستم ،از ته دل آه کشیدم...
دوست عزیز هر کسی که هستی ، هیچ وقت تیغ و چیزهای تیز رو تو کیسه زباله هات نریز...
به فکر دستان کوچکی که در آن، دنبال چیزی میگردند هم باش...
+ نوشته شده در جمعه ۲۱ آبان ۱۳۸۹ ساعت 12:17 توسط mms
|
آقای جمعه های غریبی ظهور کن