سخن آتشین مولایم هنوز زنده است...
همیشه وقتی دلم می گرفت به دنبال این بودم که موضوع را از دید مولایم علی بنگرم...
و ولایت و محبت وی بر من همچنان باقیست...
فرازهایی از خطبه ی ۱۴۴
گمراهان دنیای زود گذر را برگزیدند،و اخرت جاودان را رها کردند.چشمه ی زلال را گذاشتند و از آب تیره و ناگوار نوشیدند.گویا فاسق آنها را می نگرم که با منکر و زشتی ها یار است و با آن انس گرفته و همنشین می گردد،تا آنکه موی سرش در گناهان سفید گشته و خلق و خوی او رنگ گناه و منکر می گیرد.در چنین حالی کف بر لب به مردم یورش آورد ،چونان موج خروشانی که از غرق کردن هر چیزی بی پروا باشد، یا شعله ای که تر و خشک را بسوزاند و همه چیز را خاکستر گرداند!
کجایند عقل های روشنی خواه از چراغ هدایت؟ و کجایند چشم های دوخته شده بر نشانه های پرهیزگاری ؟کجایند دل های به خدا پیش کش شده و در اطاعت خدا پیمان بسته؟افسوس که دنیاپرستان بر متاع پست دنیا هجوم آوردند،و برای به دست آوردن حرام یورش آورده یکدیگر را پس زند.نشانه ی بهشت و جهنم برای آنان بر افراشته ،اما از بهشت روی گردان و با کردار زشت خود به طرف آتش روی آوردند،پروردگارشان آنان را فراخواند،اما پشت کرده،فرار کردند،شیطان آنان را دعوت کرد،پذیرفته بسوی او شتابان حرکت کردند.
سخنم را با کلام آتشین و واضح مولایم علی آغاز کردم که پدر و مادرم به فدای او و اولادش، سخنان مولایم آنچنان زنده و پویا در ننگ منافقین و دشمنان اسلام بیان شد که جای توضیحی نیست اما خالی از لطف نیست به تشابهات زیبایی که بین خوارج و منافقین آن دوران و خوارج دورانمان بپردازیم، با آنکه در اوایل انقلاب هم آنچنان دور از ذهن نبود اشخاصی مانند هاشمی رفسنجانی ، موسوی ، کروبی و... از فضای مه آلود و آب گل آلود و چالش هایی که در آن دوران انقلابمان در گیر آن بود سوء استفاده کنند و آنچنان خوب نقش پلیدشان را بازی کنند که امروز که سه نسل از انقلابمان می گذرد برخی از ما را به شک بیندازند که آیا واقعا صدمات و ضرباتی سهمگین که از دشمنان پدر کشته انتظار نمی رفت از سوی آنان است،تاریخ همیشه در حال تکرار است!
زمانی که شورای کثیف سقیفه بر پا شد و زمام حکومت را در آن دورانی که حجت خدا بصورت آشکار بر مسلمین ولایت داشت را بدست دیگری دادند و آنچنان خوب نقش بازی کردند که بعد از قتل پسر پیغمبر هم عده ی زیادی دست از گمراهی بر نداشتند و چراغ حق را به پشت گرفتند و پا در وادی ضلالت وگمراهی گذاشتند وآنچنان ثابت قدم بودند که تا به حال در گمراهی آشکار خود پایدارند،چه انتظاری می رود از این دوران که حجت خدا از انظار عموم غایب و آنچنان غریب که به تنهایی قریب ...
با کدامین فریاد بلند می توان قلبی را که توسط خدا مهر شده را زنده ، گوش و چشم و دلی که خدا در مقابلش پرده کشیده را لرزاند؟
خوارج را به چه خاطر مولایمان به درک واصل کرد؟
دیگر امیدی به هدایتشان نبود و ضلالت خوارج مانند بیماری مسری جامعه ی اسلام را می پیمود که برای جلوگیری از آن تنها جهاد چاره ساز بود...
در این دوران هم دشمنان اسلام،قرآن،عترت ومسلمین آنچنان نقاب بر چهره افکنده اند که راهی باقی نیست و سید و مولای ما همانند جد بزرگوارش با خار در چشم و استخوان در گلو به انتظار نشسته تا موج مردم حجت را برای انتقام خون شهدا بر وی تمام کنند...
آیا به راستی سکوت در مقابل دشمنانی این چنین حق است،آیا شهدا ما را خواهند بخشید؟
یا صاحب الزمان زمان تو شد دگر بیا...
آقای جمعه های غریبی ظهور کن